خرید بک لینک
امروز و دیروز خونه یکی از دوستام بودم...خونه مجردی.
طبقه دومه خونه شون...طبقه پایینشون یک خانواده چهارنفریه با دو تا بچه چهار پنج ساله...
ی پنجره توی آشپزخونه دارن که ب راحتی و جوری که طبقه پایین نفهمه میشه حمومشون رو دید...
میگفت هروقت زنش میره حموم میریم نگاش میکنیم...البته گفت که اوایل اینکارو میکردیم،الان دیگه واسمون عادی شده...
منم چند بار نگاه کردم ولی خوشبختانه هیشکدوم نرفتن حموم...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل یوسفی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:23

صفحه بندی